X
تبلیغات
سوق

سوق

معرفی سوق پر اوازه

اطلاعیه

سلام خدمت دوستان عزیز. آدرس وبلاگ این حقیر برای ایجاد فضایی بهتر و گسترده تر  به آدرس زیر انتقال یافت:


                          
                
                                           
                                                     www.suq.cz.cc



                                                                          چشم به راهیم _ مدیریت وبلاگ
+ نوشته شده در  ساعت 0:21  توسط فرید محمدی  | 

رکابزن سوقی سفر خود را از تهران به مشهد آغاز کرد

دوچرخه سوار سوقی ،به مناسبت ميلاد امام هشتم مسير سوق تا مشهد را رکاب مي زند.
ولي اله فخيم زاده،رکابزن کورسي سوار در گفتگو تلفنی با وبلاگ سیتی سوق گفت:از 9 روز پيش سفر خود را با هدف توسعه فرهنگي و ورزشي دوچرخه سواري از سوق آغاز کرده ام و اميدوارم در ميلاد امام رضا (ع) خود را به مشهد برسانم.
وي گفت:از سال 86 سفرهاي خود را با دوچرخه آغاز کرده ام،که تاکنون سه بار به مشهد مقدس،چهار بار به جمکران و قم،سه بار به حرم امام خميني (ره) و همچنين چهاربار اردوهاي راهيان نور را رکاب زده ام.
وي تصريح کرد:اين سفرها را تاکنون به هزينه شخصي خود رکاب زده ام؛اما در اين دوره،بخشي از هزينه سفر را رئيس اداره فرهنگ و ارشاد ياسوج تقبل کرده است.
وي تأکيد کرد:با وجود اينکه تمام هماهنگي هاي لازم را با مسئولان مربوطه ياسوج براي حضور در اين سفر انجام داده ام؛اما هم اکنون با حضور درتهران متوجه شده ام،محمود جويبار نژاد"رئيس هيئت ياسوج،به بهانه اينکه در مرخصي بوده است،نامه تأييد سفر من را به فدارسيون دوچرخه سواري و مسئولان ارسال نکرده است.
وي با بيان اين مطلب اضافه کرد:از امروز سفر خود را از تهران به سمت مشهد ادامه مي دهم و 27 مهر به اين شهر مي رسم


+ نوشته شده در  ساعت 0:1  توسط فرید محمدی  | 

اغاز سفر رکاب زن

ولی الله فخیم زاده دانشجوی کارشناسی حقوق پیام نور دهدشت برای سومین بار قصد عزیمت به شهر مقدس مشهد با دوچرخه کرد.

وی که پیش از این چهارده سفر را با دوچرخه رکاب زده است قصد دارد در شب و روز میلاد حضرت رضا(ع) در حرم مطهر آن امام بزرگوار نائب زیاره ملت شریف ایران به خصوص همشهریانش باشد و بتواند در اختتامیه هشتمین جشنواره فرهنگی هنری امام رضا شرکت کند.

وی در پایان مصاحبه با وبلاگ سیتی سوق  افزود که با همکاری مادی و معنوی مدیر کل محترم فرهنگ و ارشاد استان کهگیلویه و بویر احمد حجت االاسلام حاج آقا عبدی پور دست به این اقدام فرهنگی و ورزشی زد و از زحمات بی شائبه ایشان تقدیر و تشکر کرد.
+ نوشته شده در  ساعت 19:38  توسط فرید محمدی  | 

امامزاده شاهزاده یوسف(ع)

بواسطه کثرت الفاظ در میان عام به دو پسر موسی کاظم (ع) شهرات دارد. پلان قدیم این امامزاده شش ضلعی غیر منتظم که سقف ان را گنبدی هرمی ساقه بلند پوشش داده، که از نظر ایستایی و سبک شناسی چندان تفاوتی با  بقاع متبرکه شهر باستانی دهدشت قدیم ندارد ،و لذا این بنا می تواند به اواسط دوره صفویه منتسب باشد.
شجره ایشان به عبارت اعتقاد محلی و اقوال ساکنان منطقه منتسب به احفاد امام موسی بن جعفر(ع) و یکی از زیارتگاهای معتبر در این شهرستان میباشد
+ نوشته شده در  ساعت 18:26  توسط فرید محمدی  | 

قبولیهای برتر۸۹ شهر سوق


معرفی پذیرفتگان سوق


خانم شهابی : پزشکی شیراز

آقای امید شرافت : پزشکی زابل

خانم صدری سوق : پزشکی قم

خانم کوهی سوق : پزشکی یاسوج

آقای سید فخرالدین شهابی : مهندسی برق دانشگاه صنعتی جندی شاپور

آقای اسحاق مسکینی : مهندسی برق دانشگاه صنعتی شیراز

آقای سید نوید فاطمی : علوم قضایی تهران

آقای میلاد مرتضوی : مهندسی عمران اصفهان

خانم راستین : مهندسی صنایع اصفهان

خانم تقویان : علوم سیاسی شیراز

آقای سعید قاسمی برم سبز : مهندسی نفت آبادان

آقای سید حمید تقوی : مهندسی نفت سبزوار

آقای سید حمید فتحی : مهندسی نرم افزار زابل

آقای مسعود خلف : مهندسی مکانیک یاسوج

آقای جواد فرهادی : مهندسی مکانیک یاسوج

خانم تقوی : مهندسی شیلات خرمشهر

آقای سید مهدی زعفرانی : مهندسی کشاورزی بوشهر

خانم دوستکام : مهندسی کشاورزی یاسوج

خانم مومنی ثانی : ریاضی یاسوج

خانم رخشا : کتابداری بوشهر

آقای فرزاد سعيدي : كاردرماني دانشگاه علوم پزشكي شيراز

 خانم دوستی: مهندسی کامپیوتر کرمان

آقای مجید زینی پور: پرستاری کرمان

آقای محمودی: علوم سیاسی اهواز

*******

ارزوی موفقیت برای تمامی این عزیزان که بار دیگر وسالی دگر سوق را در میان شهرستان پر اوازه کردند از صمیم قلب به تک تک عزیزان تبریک میگویم و امید به موفقیت در دیگر مراحل زندگی

***

* البته لیست ما کامل نیست لطفا اگر کسی را میشناسید در قسمت نظرها آن را اعلام کنید

+ نوشته شده در  ساعت 17:23  توسط فرید محمدی  | 

عادات و رسوم

عروسی

  • خواستگاری

داماد و خانواده اش به خانه عروس برای آشنایی و صحبت می‌روند.

  • نشانه بندان(نامزدی)

طلا و زیور آلات و همچنین لباسی برای عروس تهیه می‌شود که نشانه‌ای از تعلق آن به داماد است.

  • کدخدائی(بله برون)

بزرگان خانواده داماد و عروس در یک جا جمع شده و تعیین مهر و جهیزیه(خانه داری)و زمان عروسی را به عهده می‌گیرند که معمولاً حرف اینان آخرین حرف است.جهیزیه به عهده داماد می‌باشد.

  • عروسی کردن

در عروسی‌ها معمولاً از ساز و دهل استفاده می‌شود و سواربازی و چوب بازی و دستمال بازی همراه با مراسمات دیگر در جریان عروسی متداول است. هنگام ورود عروس گوسفندی جلوی داماد و عروس قربانی می‌کنند و از خون آن قربانی به کفش‌های خود می‌زنند و یا از روی خون رد می‌شوند و نیز در درون سینی ای تخم مرغی و جو وشیرینی میگذارند و عروس و داماد پای خود را بر روی تخم مرغ مینهند و آنرا میشکنند.

  • پس پرده

بعد از سه روز خانه عروس غذایی تهیه کرده و به خانه داماد برده و به میمانان می‌دهند.

ختم(فاتحه خوانی)

که بعد از دفن میت مراسم فاتحه در همان روز سه روزه پس از سه روز و هفته بعداز هفت روز و چهلم بعد از چهل روز و سالگرد پس از یک سال برگزار می‌شود. در مراسم انجام شده میهمان با قرائت حمد و توحید و صلوات و قرائت قرآن برای روح مرحوم دعا کرده و صاحب عزا نیز وظیفه پذیرایی از میهمانان را دارد. در میان زنان نیز مرسوم بوده که وابستگان نزدیک میت گیسوان(پل)خود را می‌بریدند. و به شروه گویی یا به محلی سرو گفتن مشغول می‌شوند. وگاهی نیز به سرو سینه خود می‌زنند.

عزاداری محرم

در سوگ حسین و یارانش در هر محرم مردم با شور خاصی به طور خودجوش به یادبود و تعزیت این واقعه می‌پردازند.

  • سینه زنی
  • نوحه خوانی
  • زنجیر زنی
  • نشستن پای منبر واعظ
  • روستا به روستا گشتن در روز دهم محرم

یاالله یاالله بارونی

مراسمی برای طلب باران می‌باشد. که کودکان خانه به خانه گشته و آردی جمع آوری می‌کنند که این جمع کردن با شعر و ترانه و صداهای خاصی همراه می‌باشد و سپس با آرد جمع شده خمیر درست کرده و درمیان یکی از خمیرها سنگی قرار داده و خمیررا کودکان بین خود تقسیم می‌کنند و کسی که خمیری که در آن سنگ بود نصیبش می‌شد دو چانه خمیر به او می‌دادند. و بر عهده خدا می‌گذاشتند به خاطر لطفی که به این کودک کرده‌اند تا سه روز بعد باران ببارد و مردم را شاد کنند و خدا گروگان خود را آزاد کند و اگر باران نیاید کودک را به درون برم(چاله بزرگ)آب بیندازند. در موقع جمع کردن آرد مردم پارچ آبی بر روی کودکان میریزند و کودکان نیز با خواندن این شعر (اوشه رهتی خیرشه بده)آبش را ریختی برکتش را بده، خواهان آرد می شوند و مردم نیز به آنان آرد می دهند.

+ نوشته شده در  ساعت 18:47  توسط فرید محمدی  | 

حجاب زنان

زنان دهستان از حجاب کامل برخوردار بوده که این حجاب شامل :

۱- مینا با فتح میم : به پارچه درازی می‌گویند که رنگ آن مشکی و تمام سینه و پشت و گردن را می‌پوشاند که حجاب تمام زنان جنوب کشور محسوب می‌شود.

۲- لباس یک تکه بلند که مخصوص عشایر جنوب می‌باشد و دامن آن از پهلو چاک خورده‌است.

۳- دامن : این دامن جدا از لباس یک پارچه‌است و طول آن بدون کش گاه تا ده متر هم می‌رسد که این وسعت برای مانور حرکات زن و پوشیده بودن او در زیر دامن می‌باشد .دامن در طرح‌ها و رنگ‌های گوناگون طراحی و دوخته می‌شود .

۴- چادر : در اغلب اوقات استفاده نمی‌شود چون لباس محلی به شدت حافظ حجاب است وجود آن غیرضروری به نظر می‌رسد . موارد استفاده چادر در رفت و آمدهای رسمی است که نشان دهنده عزم زن برای سفر به خارج از محدوده معمولی دارد.

+ نوشته شده در  ساعت 18:46  توسط فرید محمدی  | 

نان پختن

نان تیری

مردم این روستا عادت دارند که خود نان محلی به نام نان تیری بپزند. وجه تسمیه این نان به تیری این است که در پخت آن از دو تیرک چوب استفاده می‌شود. یکی برای اینکه خمیر را گرد و پهن کند و دیگری برای برداشتن نان از روی تابه استفاده می‌شود. تابه و میز کوچکی که به شکل دایره طراحی شده از دیگر ادوات پخت نان هستند. سوخت آتش زیر تابه از پشکل بزهایشان می‌باشد که هم به صرفه و هم تمییز و بی خطر می‌باشد. بعد از پخت نان ،نان‌ها را درون طویزه (حصیری گرد از جنس خرما) می‌گذارند و این نان‌های خشک شده تا مدت‌ها قابل استفاده‌است و بی اغراق می‌توان گفت اگر رطوبت به این نان نخورد تا ابد بدون فساد باقی خواهد ماند .

طریقه مصرف نان هم به صورت خشک و هم به صورت تر می‌باشد که برای تر کردن نان از آب معمولی استفاده می‌شود.

میز چوبی: میزی گرد که خمیر به شکل آن در آمده و پایه‌های کوتاهی دارد تا پا زیر آن پهن شود.

تاوه : قسمتی از سطح یک کره که از جنس آهن می‌باشد و گرما را از خود به راحتی عبور می‌دهد.

ظرف خمیر: ظرفی که در آن خمیر آرد گندم را قرار می‌دهند و روی آن را با پارچه‌ای سفید و تمییز می‌پوشانند و تا پایان مراحل نان پختن روی خمیرها پوشیده می‌ماند.

ظرف ارد : ظرفی که مقداری ارد در آن قرار دارد . موارد استفاده این آرد برای پاشیدن روی مچه (هویر) نان می‌باشد . که سطح میز را به آرد آغشته می‌کنند تا از چسبیدن خمیر به سطح چوبی میز جلوگیری شود.

سینی خمیر : سینی که در آن خمیرهایی که مچه(چانه) شده را می‌چینند و کنار دست قرار می‌دهند.

ظرف آب شور: مقدار آب که با نمک مخلوط شده کنار دست نانوا می‌باشد تا موقع گرفتن مچه دست‌هایش به خمیر نچسبد.

+ نوشته شده در  ساعت 18:45  توسط فرید محمدی  | 

يادي از مبارزات مردم سوق(برداشتی از وبلاگ دیار فراموش نشدنی شهر سوق)

يادمه نزديک خونه فرهاد عباسي لوله گازي که قبلا طاق نصرت انجا بودکنار جاده گذاشته بود بچه ها اومدند راه را بر استاندار بستند ولي با وساطت بزرگان شهر لوله را برداشتندبه هر طريقي بود سر لشکر از سوق فرار کرد و به سوي لنده رفت اما بچه ها و مردم انقلابي از اينکه استاندار به راحتي از دستشون رفت ناراحت بودند  هي به خودشون ميپيچيدند نمي دونستند چکار کنند تا نزديکيهاي ظهر همه تو خيابون امام خميني فعلي پرسه مي زدند  تا اينکه خبر رسيد استاندار از استقبال مردم لنده خيلي خوشش اومده بعد از ناهار مياد.

خونه ما نزديک تنگه بود يکي از بچه ها صدا زد اميني لاستيک (تاير)بزرگي داشتي چکارش کردي گفتم دارمش بدون اينکه به من چيزي بگه لاستيک را اورد و ان را وسط جاده گذاشت و راه را مسدود کرد بچه هاي ديگه رفتند لاستيک آوردند و يه تير آهن هم گذاشتند رو لاستيک بدون بر نامه قبلي اينکار را کرديم عده اي که ان موقع فعال بودند و حالا شهيد شدند مثل شهيد امرالله تقوي که خدا رحمتش کنه خيلي خوب کار منکرد ان روز هم قوت قلب ميداد شهيد مساوات و ديگر شهيداني که بودند ان موقع اول دوم دبيرستان بودند اما مثل يه مرد بودند

 راه مسدود بود گروهي موظف شده بودند ماشينهاي عادي را راهنمايي کنند که از راه فرعي عبور بدند خيلي با برنا مه نبوديم تنها راه بستن مد نظر بود از کار اينده کسي حرف نميزد اگه استاندار او مد و راه را بسته ديد چکار کنيم يا چطور ادامه بديم فقط دل خوشي داشتيم که راه را ببنديم بالخره خبر رسيد استاندار در راه است و داره با طبل و دهل از سوي مردم لنده بدرقه ميشه خيلي نا راحت شديم مدتي از اين حرکت لنده اي ها با سوقي ها کدورت پيش امد طوري که شعار بر عليه لنده اي ها نوشته شد خلاصه استاندار نزديک به شهر سوق ميشد ساواکي معروفي که ان زمان خيلي با ابهت بود او مد گفت استاندار پدر شما را در مياره راه را باز کنيد  . عده اي از بچه ها که ميدونستند ايشون داره اسامي ياد داشت ميکنه با داد بيداد کردن اينکه نميدونيم کار کيه طرف را رد کردند خبر پشت خبر مي امد استاندار داره نزديک ميشه نزديک روستاي لير بزرگ که رسيد همه خوشحال بودند که الان استاندار راه را بسته ميبيند و از خوشحالي مردم لنده در مي ايد به هر طريق بود لاستيکهارا اماده اتش زدن کرديم شعله هاي اتش داشت فوران ميشد که انها رسيدند هيچ کس تو خيابون نبود تعداد افراد اندکي همه اطرف محل قايم  شديم . اولين ماشين که رسيد ريو ژاندارمري بود با يه جيب اتيش را با کپسول آتش نشاني خاموش کردند و تيراهن داغ شده را با روکش صندلي هاي ماشين کنار زدند و راه را باز کردند ريو يا همان دوج يا گاز ژاندارمري با سرعت اومد نزديک بود مرحوم سيد قدرت ا الله علويان را زير بگيرد گفتند ريو از ان گروهان لنده بود ماشينها به تصور اينکه فقط راه بسته شده باز شده و از ترس اينکه اخر شهر هم همينطور باشه بدون اقدامي اروم به پايين اومدن تو شهر داشتند که مردم شروع به سنگ اندازي کردند باور نميشه اين همه سنگ از کجا امد از ۱۵۰ ماشين ماشيني نبود که سنگ نخورده باشه استاندار زخمي شد همراهانش هم همينطور طوري شد که فقط با سرعت دور ميشدند چنان سنگ باران شد که ادم به ياد داستان ابرهه و مرغان ابابيل مي افتاد

+ نوشته شده در  ساعت 15:11  توسط فرید محمدی  | 

كل كله برد

يكي از بازيهاي محلي است که توسط مردان محلی انجام می شو داز خوبی این بازی باید گفت که تمرینی است برای پرتاب سنگ و دقت در هدف گیریو همچنین همیاری در مشکلات زندگی اجتماعی این بازی برای سنین مختلف است و همه سنین میتونند از این بازی استفاده کنند حال شرح ان به این سبک است.

افراد به طور مساوی تقسیم میشن به دو گروه و هر گروهی به تعداد افراد خود چند سنگ را عمودی به صورت خطی به این شکل مینشانند                   ۰    ۰    ۰    ۰    ۰    ۰

                                                            ۰          

    که سنگ جلویی به پیش جنگ معروف است در ابتدا هر گروه که سنگ پرتاب میکنند باید سنگ جلویی را بزنند بعد حق دارند سنگهای عقبی را بزنند هر کس که یکی از سنگهای عمودی را بزند و بیافتد یک پرتاب جایزه میگیرد هر گروه که توانست سنگهای حریف را بزند بع میتوند سنگهای نشانده خودشان را هم هدف قرار دهند به این منوال صاحب امتیاز میشن و در صورت اینکه همه سنگهای کاشته شده تمام شد کسی برنده است که اخرین سگ کاشته شده را هدف قرار دهد گروه ان برنده است

+ نوشته شده در  ساعت 15:4  توسط فرید محمدی  | 

کل عمارتي کجاست ؟

سوق شهري است قديمي با ابنيه قديمه و فرهنگي کهن  که در حال دگرگون شدن است اماهويت اين شهر ره به کجا ميسپارد ايا نميشد ما سوقي قديم و سوقي جديد داشته باشيم مثل شهرهاي بزگ ايران که نو وقديم نام گرفتند دزفول قديم و دزفول جديد ماهشهر نو و کهنه ايا نمي شد سيستم شهر سازي را در جاي ديگري گسترش داد اگه  امروزه از نسل جديد شهر سوق  سوال کنند که کل عمارتي را بلدي خيلي کم پيش مياد بگند کل عمارتي کجا بود و يا اطلاعي داشته باشند، اخه چرا براي شهر مان اثاري را نزاشتيم بر جاي بماند . ايا ما طاق نصرت نداشتيم .خانه هاي گبري نداشتيم . چراقلعه خان را از بين بردند ما چه داريم که بيانگر قديمي بودن شهرمان باشد عمارت حاجي بگم جان ميتونست اثري ماندگار باشد. ايا اگه شهر ديگه اي بود همين چاه اب که ساليان سال اب شهر سوق را تامين ميکردجزء اثار فرهنگي  به ثبت نميرسيد  جدا شدن از اين عمارتها يعني گم شدن تاريخ شهرمان و گم شدن تاريخ يک شهر يعني فنا شدن ان شهر پس بايد دست به کاري زد .ما از شوراي شهر سوق انتظار داريم در جهت با سازي و مرمت و حتي پيدا کردن تاريخ مجسم اين شهر تلاش کافي را مبذول نمايد

+ نوشته شده در  ساعت 15:3  توسط فرید محمدی  | 

تصادف در مسیر سوق_دهدشت

سوق - در حادثه رانندگی ظهر شنبه 26 شهریور ماه بین سواری سمند با پیکاب بانک صادرات در مسیر سوق - دهدشت سه نفر جان باختند.

به گزارش شاهدان عینی پیکاب بانک صادرات قصد سبفت داشته که با سواری سمند که از لنده به طرف دهدشت حرکت میکرد از روبرو برخورد کرد .

پس از تصادف سرنشینان پیکاب را مردم به اورژانس انتقال دادند متاسفانه راننده و یکی از مسافران سمند در جا جان باختند ولی مسافر دیگر زنده بود مردم هر کاری کردند نتوانستند او را از ماشین بیرون بکشند چون پاهای این سرنشین در میان داشبورد و صندلی گیر کرده بود تا اینکه ماشین آتش گرفت و ...

متاسفانه نیروهای آتشنشانی ، اورژانس ، و نیروی انتظامی دیر به محل حادثه رسیدند . طبق گفته حاضرین حدود 25 دقیقه بعد از تصادف ، خودرو منفجر شد و اگر ماشین آتشنشانی زودتر میرسید شاید نفر سوم حالا زنده بود
+ نوشته شده در  ساعت 15:2  توسط فرید محمدی  | 

ضرب المثل های لری

ضرب المثل های لری :
 

1.  (مو ای گم نره تو ای گوی بدوشش)من می گویم نر است تو می گویی بدوشش:کنایه است برای اصرار وسماجت وحرف نشنودن

2.  (دس اشکسه کار ای کنه اما دل شکسه کار نی کنه)دست شکسته کار می کنداما دل شکسته کار نمی کند:کنایه از دلمردگی

3.  (دیه وخه نیدی شی کنه کر جمو جمو ای خواس)دختر ترشیده امید شوهر نداشت شوهر که کرد پسر دو قلو می خواست:در مورد حاجت بی جا

4.  (دووری که دایش تعریفش ای کنه سی هالوش خوبه)دختری را که مادرش ازاو تعریف می کند برای پسر داییش خوب است

5.    (در تونه ای گم دیوار توگوش بگر)، به در اشاره می کنم دیوارتو بشنو

    کنایه درمورد اشخاص کند فهم.

6.    (می ای خوی بری هونه خالت ) مگر می خواهی خانه خاله ات بروی: در مورد محبت خاله ها.

7.    (سوار غم پیاده نی خره)،سوار به فکر پیاده نیست : کنایه در مورد اشخاص خود خواه و تازه به مقام رسیده.

8.  (می گردو بارت که رک و رک ای کنی)،مگر گردو بار داری که صدا میکند:کنایه در مورد افراد کم ظرفیت.

9.  (تو که شوم نداری سی چه مهمون ای گیری) ،توکه شام نداری چرا مهمان می گیری :کنایه در مورد اشخاصی که قدرت ندارند و ادعا میکنند.

10.(جومه درسه فکرش به پرویه)،جامه پاره حواسش به وصله است:مانند اسب گم کرده دنبال افسارش می گردد.

11.(هر کس دس بنه سر کلاهش باد نبرش ) هر کس دست بر کلاه خود نهد تا باد او را نبرد :هر کس باید مواظب خود باشد

12.(هر کس گلیم خوشه باید از او بکشه )،هر کس گلیم خود را باید از آب بیرون آورد :هر کس باید حدود کار خود را بشناسد .

13.(کله کاغذی سرم نهادی )،کلاه کاغذی سرم گذاشتی:منظور حقه و نیرنگ و فریب دادن است ،کلاه گذاشتن .

14.(دندون درد درمونش کشیدنه)،دندان درد درمانش کشیدن است .در مورد دست شستن از کاری است وقتی که دیگر ثمری ندارد.

15.(سر همسات که تراشتن سر خوت تر کن)،سر همسایه ات را که تراشیدند سر خودت را  تر کن :اشاره به این که اگر همسایه ات ناراحتی پیدا کرد به همسایه دیگر هم اثر خواهد کرد.

16.چه خش شیون کنی دلت نسوزه )چه خوب است شیون کنی دلت نسوزد:در رابطه با عدم دلسوزی اشخاص در برخی موار
+ نوشته شده در  ساعت 15:0  توسط فرید محمدی  | 

ياد روزهاي اول مهر سالیان دور سوق به خير (از وبلاگ زیبای یک روز بارانی)

اول مهر كه ميشود هر كس به ياد كودكي خود مي افته .اين طور نيست؟ من هم به اين درد مبتلا شدم !

ياد روزهايي به خير كه در مدرسه ابتدايي محمدي در شهر سوق درس مي خواندم : سالهاي تحصيلي53 -54  تا 57 -58  

مدير مدرسه اقاي لطف الله محمدي بودند و معلمهايي كه نام بعضي از انها به يادم مانده است: منوچهر شرافت ، آقاي عبد الله پور و آقاي دوستكام ، آقاي مسعود محمدي ، آقاي مجيدي و مرحوم حاصل عباسي .

روزهايي بسيار شيريني بود و بي خيال از سرنوشتي كه روزگار برايم رقم خواهد زد. دوستاني داشتم بهتر از برگ درخت  كه هر كدام از انها الان خود درختي بزرگ در بوستان زندگي هستند : كامران ، مصطفي، سيروس ، علي رضا ،غفار ، فايز و ....

دوستي در ان ايام با الان فرق داشت  : بي ريا و بي تكلف ، ساده و يك رنگ .

ياد چوب دستي هاي ناظم مدرسه به خير كه اول صبح در سر صف صبحگاهي براي نظافت و بهداشت دست هاي ما را نوازش مي داد ، به خير . چه لذتي داشت آن چوب دستي ها و ان نرمي گوش گرفتنها كه به خاطر شيطون بازي ها يمان نصيبمان مي شد!!

يادش به خير آن كشيده هاي اقاي شرافت كه در سال پنجم ابتدايي مرا به خاطر قرار دادن بادمجان در زير گونه ابراهيم سر حال آورد!! . او به من گفت كه اگه چشمش كور مي شد شما چه جواب مي دادي ؟

اما ابراهيم به مادرش چه گفته بود ؟ صبح كه اورا ديدم به من گفت كه به مادرم  گفتم كه خودم اوفتادم و اسم شما را نياوردم و من هميشه به ياد آن بزرگواري خواهم بود     . 

البته يه شيطون ديگه بود كه مرا لو داد منظورم بخشعلي است . الان به او دكتر علي مي گويند و با هم بوديم تا سال چهارم دبيرستان .

ولي جدا از بعضي كارهاي بچه گانه كه طبيعت همه است ، هميشه بچه سر به زير و مطيعي بودم  و خيلي كم دنبال شر و دعوا بودم  و يه علت اساسي كه چرا از دعوا و شرارت خودم را كنار مي كشيدم اين بود كه از فهش دادن ها هميشه بدم مي اومد و مي گفتم كه اگه دعوا كنم مي ترسم يكي به من فهش بده . به همين دليل بندرت اتفاق اوفتاد كه سر كسي را شكسته باشم و يا بازي عده اي را خراب كرده باشم  و توپ دوستي را دزديده باشم  و به همين دليل هم خيلي كم سرم با سنگ كسي شكست  ولي تا  صد بار هم دست و صورتم را زنبورهاي بي مروت نيش زدند كه هنوز جاي بعضي از آنها بر جاي مانده است .

چه شيرين بود كلاسهاي سرگروهي كه بعد از ظهر ها به خانه يكي از دوستان مي رفتيم تا درس خود را مرور كنيم . معلم ما را به چند دسته و هر دسته را به يك سرگروه مي داد و همه هم موظف بودند كه شركت كنند .آقا معلم هم بيخبر به كوچه ها سر مي زد  و كار گروهها را كنترل مي كرد .يادم مي ياد كه يك سال سرگروه من و چند تاي ديگه از بچه ها ، آقا مالك بودند كه الان كارمند بانك هستند.

اگه اشتباه نكنم سال سوم ابتدايي بودم كه كلاس درسي ما در منزل دايي علي جان برگذار شد .اتاقي كوچك اما اون موقع براي ما خيلي بزرگ به نظر مي رسيد ،معلم ما هم آقاي عبد الله پور بودند .يادش به خير اون روزها اخه اقا معلم ، من و بشير آقا را براي تغذيه به مدرسه محمدي فرستاد چون يكم از همه تپول تر بوديم و نا سلامتي كلاس درس هم تو خونه دايي ما بود  .  زمستون بود باران مي باريد و ما با دست خالي و تشر آقا ناظم سريع برگشتيم ولي بين دوباغ معروف سوق كه رسيديم آب به حدي بالا آمده بود كه قد تپول ما را تا سينه در آغوش كشيد .

يادم مي ياد كه دو هفته تمام بدنم ورم كرد و حسابي درد كشيدم .

(اگه شما عكسي از سالهاي قديمي از مدرسه محمدي  داريد ممنونم كه آنها را ارسال مي كنيد ).
+ نوشته شده در  ساعت 14:55  توسط فرید محمدی  | 

درباره استاد پناهی

خورشيد ، جاودانه در مدار خويش مي چرخد   

ماييم كه پا ، جا پاي خود مي نهيم و

غروب مي كنيم هر  پسين                                                  

اين روشناى خاطر آشوب در افق هاى تاريك دوردست
نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين
مرا به طلوعى دوباره مى كشاند؟

 

   

شهر سوق شهر هنر پروري است، هنرمندان اين شهر هر ساله در جشنواره هاي مختلف هنري كسب مقام مي نمايند كه اين خود حاكي از ذوق هنري بالاي مردم اين شهر است. از جمله هنرمندان بزرگ و معروف اين شهر ميتوان به مرحوم استاد حسين پناهي اشاره نمود كه سالها در عرصه هاي مختلف هنري فعاليت مي نمود.

 

 حسين پناهي در روستای دژکوه از توابع شهر سوق چشم به دنیا گشود .پيش از آنکه وارد دنياي نمايش و هنر شود مدتي در کسوت طلبگي در مدرسه علميه آيت الله گلپايگاني در قم دروس فقهي خواند و سپس به جامعه هنري آناهيتا در تهران آمد و پاي به عرصه نمايش گذارد. او در طول عمر کوتاه ولي پر بارش آثار بي نظيري خلق کرد .مرحوم پناهي در سال 1383 در سن 41 سالگي بر اثر سكته قلبي جان به جان آفرين تسليم نمودند و پيكر آن مرحوم در گلزار شهداي شهر سوق به خاك سپرده شد.
از نوشته هاي او مي توان به موارد زير اشاره کرد ، که اغلب با کارگرداني خودش يا بعضاً به صورت مشترک از تلوزيون پخش شده است:


دو مرغابي در مه
گوش بزرگ ديوار
يک گل و بهار
گلدان ها و آفتاب
ماجراهاي رونالدو و مادرش
بي بي يون
دل شير
خوابگردها
پيامبران بي کتاب
آسانسور
به سبک آمريکائي
من و نازي
چيزي شبيه زندگي
خروس ها وساعت ها
و...

در زمينه بازيگري :


سايه خيال
مرد نا تمام
اوينار
آرزوي بزرگ
مهاجران
در مسير تند باد
گال
رعنا
گرگها
آئينه خيال
محله بهداشت
آشپزباشي
روزي روزگاري
کوچک جنگلي
مثل يک لبخند
ايوان مدائن
خوابگردها
چاووش
هشت بهشت
قهرمان کيه
راز کوکب
امام علي(ع)همسايه ها
روز واقعه
هي جو
آژانس دوستي
دزدان مادر بزرگ
آواز مه
و....
+ نوشته شده در  ساعت 14:54  توسط فرید محمدی  | 

موقعیت جغرافیایی شهر سوق

شهرسوق  در30  درجه ، 51 دقيقه و 44 ثانيه عرض شمالي و50 درجه ، 27 دقيقه و20 ثانيه طول شرقي ازنصف النهار گرينويچ واقع گرديده است . سوق از طرف شرق به شهر دهدشت مركز شهرستان كهگيلويه، از شمال به شهر لنده و از جنوب به روستاهاي بلوط بنگان و چنگلوا منتهي مي شود. فاصله شهر سوق تا  ديگر شهرهاي  استان  به شرح زير مي باشد:

 

تا شهر دهدشت----------------------- 13 كيلومتر

تا شهرگچساران----------------------- 90 كيلومتر

تا شهر ياسوج-------------------------- 240 كيلومتر

 

ارتفاع خود شهرازسطح دريا850 مترمي باشدكه درگوشه دشت بزرگ سوق قرارگرفته است .

سوق از نقطه نظر طبيعي از طرف شمال محدود به كوه كم ارتفاعي كه ارتفاع متوسط آن 977 متر از سطح دريا مي باشد و از طرف ديگر جهت جغرافيايي به نواحي تپه ماهوري و نيمه صحرايي محدودمي شود. اين شهر داراي آب و هواي گرم و نيمه خشك مي باشد.

متوسط بارندگي در اين شهر در سال حدوداً 450 تا 600 ميليمتر مي باشد و مقدار ريزش باران در فصل زمستان بيش ازسايرفصول است . اين شهر پوشش گياهي ضعيفي دارد كه يكي ازدلايل اين امر چراي بيش از حد دام مي باشد . گذشته از اينكه منطقه سوق استعداد خوبي براي كاشت درختان گرمسيري داراست اما با مشكل كمبود آب مواجه است . آب و هواي شهر سوق در تابستانها گرم و خشك و در زمستان سرد خشك است، دراي چهار فصل بهار،تابستان، پائيز و زمستان است. حداقل دما در زمستان در اين شهر تا 5 درجه سانتیگراد بالاي صفر مي رسد و در تابستان دماي هوا تا 45 درجه سانتیگراد بالاي صفر مي رسد.ميزان بارندگي در سال میانگین 500 ميليمتر مي باش
+ نوشته شده در  ساعت 14:53  توسط فرید محمدی  | 

نقشه های راهنما

فاصله شهرهای مختلف تا شهر سوق

 

شهر تهران شیراز اهواز تبریز مشهد اصفهان بوشهر بندر عباس ساری شهرکرد کرمانشاه همدان بزد
فاصله(Km) 1353 458 770 1741 2174 939 380 810 1603 1046 1163 1295 898

 

+ نوشته شده در  ساعت 14:52  توسط فرید محمدی  | 

درباره شهر سوق

شهرسوق مركز دهستان طيبي گرمسيري جنوبي از بخش مركزي شهرستان كهگيلويه در30  درجه ، 51 دقيقه و 44 ثانيه عرض شمالي و50 درجه ، 27 دقيقه و20 ثانيه طول شرقي ازنصف النهار گرينويچ واقع گرديده است . سوق از طرف شرق به شهر دهدشت مركز شهرستان كهگيلويه، از شمال به شهر لنده، از جنوب به روستاهاي بلوط بنگان و چنگلوا منتهي مي شود. فاصله شهر سوق تا شهرهاي ديگر استان  به شرح زير مي باشد:

 

تا شهر دهدشت------------------- 13 كيلومتر

تا شهرگچساران------------------- 90 كيلومتر

تا شهر ياسوج--------------------- 240 كيلومتر

 

ميزان جمعيت شهر سوق  بر اساس آخرين آمار 1383 بالغ بر 7900 نفر مي باشد، از تعداد 7900 نفر بالغ بر 3188 نفر زن و 3292 نفر مرد هستند.

ارتفاع خود شهرازسطح دريا850 مترمي باشدكه درگوشه دشت بزرگ سوق قرارگرفته است .

سوق از نقطه نظر طبيعي از طرف شمال محدود به كوه كم ارتفاعي كه ارتفاع متوسط آن 977 متر از سطح دريا مي باشد و از طرف ديگر جهت جغرافيايي به نواحي تپه ماهوري و نيمه صحرايي محدودمي شود. اين شهر داراي آب و هواي گرم و نيمه خشك مي باشد.

متوسط بارندگي در اين شهر در سال حدوداً 450 تا 600 ميليمتر مي باشد و مقدار ريزش باران در فصل زمستان بيش ازسايرفصول است . اين شهر پوشش گياهي ضعيفي دارد كه يكي ازدلايل اين امر چراي بيش از حد دام مي باشد . گذشته از اينكه منطقه سوق استعداد خوبي براي كاشت درختان گرمسيري داراست اما با مشكل كمبود آب مواجه است . آب و هواي شهر سوق در تابستانها گرم و خشك و در زمستان سرد خشك است، دراي چهار فصل بهار،تابستان، پائيز و زمستان است. حداقل دما در زمستان در اين شهر تا 5 در جه بالاي صفر مي رسد و در تابستان دماي هوا تا 45 درجه بالاي صفر مي رسد.ميزان بارندگي در سال به 500 ميليمتر مي رسد.

 

چون اين شهر از قديم در مسيركاروان ها قرار داشت و به نوعي محل  داد و ستد بود به نام سوق يعني بازار معروف گرديد .

  اين شهر با 8000 نفر جمعيت از نظر تعداد درصد تحصيل كرده و سطح سواد و فرهنگ دراستان داراي مقام بسيار والا و شامخي  مي باشد.

سوق شهر جواني است كه از قدمت آن تقريباً بيش از يك دهه مي گذرد و در گذشته نه چندان دور روستايي بوده كه سادات محترم رضا توفيق آن در كومه هايي قديمي و با نهايت نداري و قناعت زندگي مي كردند و در طول 40-30 سال گذشته مهاجرتهاي زيادي از سطح روستاهاي اطراف به شهر سوق صورت گرفته و با سكونت ايل بزرگ طيبي كم كم بافت شهري به خود گرفت ، مردم سوق افرادي با صداقت ، وفادار به انقلاب و داراي استعدادهاي درخشان علمي و هنري مي باشند و سوق از لحاظ مذهبي و هم از لحاظ علمي و هم از لحاظ هنري و هم از لحاظ سياسي قلب استان و قطب بزرگ آن مي باشد ، و امّا بايد اذعان داشت كه با توجه به پتانسيل هاي موجود در گذشته ، سوق مورد بي مهري هاي زيادي قرار گرفته است .  

شغل بيشتر مردم شهر سوق دامداري و كشاورزي مي باشد و تعداد زيادي از مردم اين شهر هم از راه خدمات اداري ( كارمندي ) امرار و معاش مي كنند.

همهً مردم شهر سوق مسلمان و شيعه هستند مليت ايراني دارند و به لهجه محلي لري صحبت مي كنند. اين شهر ازطوايف و ايلات بسيار زيادي تشكيل شده است از جمله: سادات رضاتوفيق و ايل بزرگ طيبي كه ايل طيبي به تيره ها و طوايف بزرگ و كوچكي تقسيم مي شود كه از روستاهاي همجوار و شهرهاي دور و نزديك به شهر مهاجرت كرده اند.

از جمله مكانهاي گردشگري شهر سوق مي توان به آبشار طوف خيمه در 10 كيلومتري شهر سوق اشاره كرد كه ارتفاع اين آبشار نزديك به 50 متر است كه اطراف آن را درختان بلوط كنار و گل و سبزه زار احاطه كرده است كه هر ساله گردشگران زيادي را به اين منطقه جذب مي نمايد . ازجمله ديگر مكانهاي ديدني و توريستي شهر سوق حوالي سد مارون واقع در 10 كيلومتري شهر سوق مي باشد كه در فصل بهار داراي جاذبه هاي خاصي است. كوه دژكوه زادگاه مرحوم استاد حسين پناهي نيز يكي ديگر از مكانهاي گردشگري شهر سوق است كه فاصله آن تا شهر سوق 15 كيلومتر ميباشد. اين كوه از نماهاي مختلف شكلهاي مختلفي داشته و پوشيده از درختان زيادي از جمله بلوط، كنار و غيره ميباشد. اين كوه داراي چشمه و آبشارهاي هميشه جاري و مناطق سرسبز و بكر مي باشد.

از جمله مكانهاي زيارتي شهر سوق مي توان به امامزاده شاهزاده يوسف در مركز شهر  و امام زاده ناصرالدين محمد واقع در كوه دژكوه اشاره كرد.

شهر سوق چون از قديم در مسير كاروانهايي كه از بهبهان به قصد دهدشت و ياسوج در حركت بودند قرار داشت و از آنجايي كه اين كاروانها در اين مكان براي استراحت اتراق مي كردند و به داد و ستد و خريد و فروش اجناس خود مي پرداختند اين مكان را سوق يا بازار ناميدند و بعدها در اين مكان شهري به نام سوق بوجود آمد كه داراي قدمت تاريخي نيز مي باشد.

شهر سوق شهر هنر پروري است، هنرمندان اين شهر هر ساله در جشنواره هاي مختلف هنري كسب مقام مي نمايند كه اين خود حاكي از ذوق هنري بالاي مردم اين شهر است. از جمله هنرمندان بزرگ و معروف اين شهر ميتوان به مرحوم استاد حسين پناهي اشاره نمود كه سالها در عرصه هاي مختلف هنري فعاليت مي نمود. از بزرگترين آثار استاد پناهي مي توان به كتابهاي شعر من و نازي، بي  بي يون، خروسها و ساعتها، دو مرغابي در مه ( داستان ) و در زمينه تئاتر و تلوزيون و سينما به آثار دو مرغابي در مه، دزدان مادربزرگ، مهاجران، سايه خيال، سريال امام علي (ع)، سريال بي بي يون، سريال روزي روزگاري و... اشاره كرد.مرحوم پناهي در سال هزار و سيصد و هشتاد و سه در سن 41 سالگي بر اثر سكته قلبي جان به جان آفرين تسليم نمودند و پيكر آن مرحوم در گلزار شهداي شهر سوق به خاك سپرده شد.

+ نوشته شده در  ساعت 14:51  توسط فرید محمدی  | 

سیتی سوق

سیتی سوق محلی است برای دور هم جمع آمدن همه سوقیهای عزیز در هر گوشه ای از این دنیای پهناور که هستند .سوق سیتی تلاشی است در جهت نمایش گوشه ای ناچیز از دانش و فرهنگ غنی ،تواناییها،هنرها،اخبار،اطلاعات و در عین حال مشکلات شهر سوق و مردمان توانا و هنرمندش به تمامی مردم دوست داشتنی ایران زمین.در راه اعتلای فرهنگ غنی شهرمان و معرفی آن ، دست همه اهل دانش و ادب را می بوسیم و امیدواریم که این پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی محلی باشد برای همدلی و نزدیکی هر چه بیشتر سوقیهای عزیز.

+ نوشته شده در  ساعت 14:50  توسط فرید محمدی  |